بهارِ پاییزی من
-
تاریخ: 1405/7/3 ساعت: 20:40
روزهای فافا بهارِ پاییزی من... امسال شروع کار بهار را نفهمیدم ، صدایش را نشنیدم، هوایش را ندیدم ، طعمش که چاقاله بادام بود نچشیدم! بهارم امسال بد بود! گنگ بود ما بین موندن و رفتن مابین دوست داشتن و نداشتن مابین هیاهوی عشق نصفه نیمه! تمام شد در بهار! به عزا نشستم و زار زدم در دامن گل گلیه بهارم ....آ...
من آمده ام وای
-
تاریخ: 1405/7/3 ساعت: 20:40
سلام:من بعد از مدتها یاد وبلاگم افتام یعنی قبلا یه چند باری امتحان کرده بودمااا ولی پسووردش یادم نبود الان عزمم و جزم کردمو شد! چه خبر مبرها؟؟؟؟ چه حال چه احوال؟؟؟؟؟؟؟ داشتم وبلاگمو میدیدم و متنامو میخوندم عاقا جان من چه دل پری داشتم که همه چی و فاش کردم اینجاااااااا دلم برا خودم سوخت که هیچی جزغال...
من آمده ام وای وای!
-
تاریخ: 1398/12/1 ساعت: 22:46
سلام: من بعد از مدتها یاد وبلاگم افتام یعنی قبلا یه چند باری امتحان کرده بودمااا ولی پسووردش یادم نبود الان عزمم و جزم کردمو شد! چه خبر مبرها؟؟؟؟ چه حال چه احوال؟؟؟؟؟؟؟ داشتم وبلاگمو میدیدم و متنامو
میم مالکیتش و من
-
تاریخ: 1398/12/1 ساعت: 22:46
من فکر میکردم میم مالکیت را من فقط بلدم براش بزارم تا امروز که پایین عکسش دختری فقط کمی از من زیباتر گذاشته بود و من... ماتم مبهوتم رهام اول صبح شنبه خود را اینگونه آغاز نکنید!
من منتظر نگرانی های توام....!
-
تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 16:36
همیشه نگرانمنکند دیر نگرانت شوم!نکند زود دلتنگم شوینکند زود ابری شود هوایتهمیشه نگرانمنکند دیر برسمنکند زود بروینکند زود فراموش شوماصلا،همیشه نگرانمنکند زود دیر شود!نگرانم و عاشق بودن یعنی همین .راستی تو، نگران چیزی نیستی؟ + نوشته شده در چهارشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۵ساعت 14:33 توسط فرنوشا |
ولنتاین است جانم! دل پر است، روزمرگی و خاطرات و حال و احوال قاطی اش شده است! بخش1
-
تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 16:36
سلام به صبح سرد و برفی کرج جانم! و سلامی دیگر به صبح معمولی مثلاً زمستانیه تهرانم!جانم ما از کرج با کوهی از لباس و شال گردن و کلاه و دستکش و این و اون و این حرفا به تهران میاییم پایمان را از مترو که بیرون میزاریم میبینیم به به چه هوایی جانم بوی بهار است! خدا جان چرا قناعت میکنی شما که لطف میکنی ابره
بخش2 کتاب نویسی ام مبارک!
-
تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 16:36
دل انقدر پر بود که جا نشد تو یه بخش آخ بمیرم چه میکشد این قلب! داشتم میگفتم ما از #دنیایِ فضاییِ کذاییِ مجازی! آشنا شدیم دو سه سالی میشد فقط یکبار همون اوایل یعنی سال اول بود فکر کنم همدیگر را دیدیم آن هم گروهی! گپی زدیم و گذشت... تا همین چند وقت پیش که دیدم ظاهراً بعضی ها زیادی پیگیرند حالمان را زی
اسکار
-
تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 16:36
جانم! اسکار بهترین نشستن هم اهدا میشود به: "به دل نشستن"
من
-
تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 16:36
امروز حس نوشتن دارم! پُرم مثل همیشه.... دلم میخواهد فریاد بزنم بگویم من مترسک خاطراتت نیستم!
تو
-
تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 16:36
هرگز به تو دستم نرسد ماه بلندم اندوه بزرگی است چه باشی چه نباشی!
هفت من!
-
تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 16:36
بالاخره من ماندم و من از من تنها تر .... من از من رنجیده است و هیچ کس هم نیست پا درمیانی کند میان من و من! + نوشته شده در شنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 9:1 توسط فرنوشا |
دوستم دارد یا ندارد؟
-
تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 16:36
عاقا جان من از کجا باید بفهمم دوستم دارد یا نه؟
بهارِ پاییزی من...
-
تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 16:36
امسال شروع بهار را نفهمیدم ، صدایش را نشنیدم، هوایش را ندیدم ، طعمش که چاقاله بادام بود نچشیدم! بهارم امسال بد بود! گنگ بود ما بین موندن و رفتن مابین دوست داشتن و نداشتن مابین هیاهوی عشق نصفه نیمه! تمام شد در بهار! به عزا نشستم و زار زدم در دامن گل گلیه بهارم ....آرامم میکرد دامن سفید صورتیه گل دارش...